۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

ناوک

ناوک...


ای ناوک رخشان شب ظلمت و بیداد

قدری به دل غمزده ام راهنما باش

شبهای زیادی ست که چشمم به فلک ماند

لطفی کن و امروز تو نوری به سما باش

پرواز مرا قاف ، چو خوابی و خیالیست

سیمرغ ، در این راه مرا پشت و پنا باش

دلمرده ام و خسته و دیوانه و رنجور

ای عشق تو بر ساز کهن شور و نوا باش

دوش از سر مستی به دلم خواند سروشی

سرور چو بخواهی ز سر خویش رها باش…

الف-میم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر