ناوک...
ای ناوک رخشان شب ظلمت و بیداد
قدری به دل غمزده ام راهنما باش
شبهای زیادی ست که چشمم به فلک ماند
لطفی کن و امروز تو نوری به سما باش
پرواز مرا قاف ، چو خوابی و خیالیست
سیمرغ ، در این راه مرا پشت و پنا باش
دلمرده ام و خسته و دیوانه و رنجور
ای عشق تو بر ساز کهن شور و نوا باش
دوش از سر مستی به دلم خواند سروشی
سرور چو بخواهی ز سر خویش رها باش…
الف-میم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر