۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

ناوک

ناوک...


ای ناوک رخشان شب ظلمت و بیداد

قدری به دل غمزده ام راهنما باش

شبهای زیادی ست که چشمم به فلک ماند

لطفی کن و امروز تو نوری به سما باش

پرواز مرا قاف ، چو خوابی و خیالیست

سیمرغ ، در این راه مرا پشت و پنا باش

دلمرده ام و خسته و دیوانه و رنجور

ای عشق تو بر ساز کهن شور و نوا باش

دوش از سر مستی به دلم خواند سروشی

سرور چو بخواهی ز سر خویش رها باش…

الف-میم

۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

سیاسی کاری

سیاسی کاری(علیرضا قزوه)
گل آقای عزیز! کجایی که ما هر چی می فرماییم می گویند سیاسی ست. می خواستم این شعر را تقدیم شما کنم ترسیدم سیاسی شود. لاجرم این شعر را به عزیز دلم ملّانصرالدین تقدیم می کنم.

ملا سوار خر شد گفتند این سیاسی ست
بایرامقلی پدر شد گفتند این سیاسی ست
در داستان گلعنبر نُه بار بچّه زایید
نُه تا همه پسر شد گفتند این سیاسی ست
دل می خورند و قلوه خوبان شهر با هم
تا شام ما جگر شد گفتند این سیاسی ست
هنگام آب خوردن دستم به مانعی خورد
لیوان ما دمر شد گفتند این سیاسی ست
یارو قمر قمر گفت گفتند بی خیالش
تا ماه ما قمر شد گفتند این سیاسی ست
دانشجویی ز کرمان از بخت بد هنر خواند
یک روز باهنر شد گفتند این سیاسی ست
یک چشم عمه چپ بود گفتند اجتماعی ست
بابا بزرگ کر شد گفتند این سیاسی ست
اشتر جملچه زایید گفتند این عجیب است
گاو حسن بقر شد گفتند این سیاسی ست
گفتند اعتراضات کار برنج هندی ست
کوبا پر از شکر شد گفتند این سیاسی ست
روزی کنار دریا موجی عظیم آمد
شلوار شیخ تر شد گفتند این سیاسی ست
در فوتبال روزی دروازه بان زمین خورد
دردش که بیشتر شد گفتند این سیاسی ست
عطّار نسخه ای بست گفتند شبهه ناک است
خیّام کوزه گر شد گفتند این سیاسی ست
شاعر به فکر افتاد مردن چه چیز خوبی ست
آماده سفر شد گفتند این سیاسی ست

۱۳۸۸ آذر ۷, شنبه

به نام خدا

این وبلاگ به زودی آغاز به کار خواهد کرد.